تاخیر تابستانی
سلام کودکم حالا که گفتگوهای بینمان معنا گرفته آشنای هزارساله ای یافتم زندگی در ساحل صدایت موج میزند غرقت میشوم.سیراب هرگز از صبح و صحبت از سیب و صبحانه تا ترانه های تقسیم شده ی نیم روزی که مطلعش را من بخوانم و تو ختمش کنی) کودکی ام سرریز میشود.میبارد آری کودک میشوم.سیراب هرگز در چرخه ی رنگارنگ واژگانت از کهکشان زمان واژگون میشوم واژگون میشوم.سیراب هرگز و تا خستگی چشمانت که بر شانه های من شب زده آرام بگیری خسته میشوم.سیراب هرگز ساعت از دیروقت هم گذشته..خواب بهار نارنج ببین دخترکم  ...
نویسنده :
مامان
2:33



